نیروانای نارس

|من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست/توهم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی|

نیروانای نارس

|من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست/توهم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی|

اضمحلال

جمعه, ۲۴ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۱۲ ق.ظ
تا صبح سه یا چهار بار بالا آوردم،استفراغ شاید کلمه بهتری باشه و هر بار با کِیف بیشتر و آه و ناله ی خفه ای برگشتم توی تخت و پتوی نرم و بزرگم رو مثل شنل دورم گرفتم و شاهد جدل درد و آرامش بعد از استفراغ و خواب آلودگی شدید و افکار در هم برهم و استرس درس های تلنبار شده و دلتنگی و صدایی که توی سرم میگفت :میتونم کاری کنم که تب کنی تب جسمانی شدم تا در نهایت بعد از آخرین باری که محتویات شکمم رو با عصبانیت و اشکی که از هر مجرایی خارج میشد تخلیه کردم و بخواب رفتم..درست یادم نمیاد چه خوابی دیدم.
نوشته محبوبه خوشحال شدم باهات صحبت کردم برات حال خوش آرزو میکنم.حال خوش..راستش ناخوش نیستم احساس حال بد ندارم،در حالی که میتونم خیلی راحت ساعت ها گریه کنم و در لحظه بخند..باری چه تفاوتی میکنه..اصولا این چیزها اهمیتی ندارند .حال خوب یا بد..مساله کار آمدیست.نوشته بیسکوییت اون روزت خیلی به دلم نشست میدونی چرا؟میگم لابد چون خارجی بود و بالطبع خوش طعم:))میگه نه چون سلیقه ات توی خرید یک بیسکوییت منو به وجد آورد چون سلیقه ی آدما توی چیزای کوچیکی که برای دیگران اهمیتی نداره واسم مهمه.

در آخر اینکه دلم برای شما ،نوشته هاتون و اینجا نوشتن تنگ بود.
  • محبوبه

نظرات (۲)

از ۳۰ شهریور پست نذاشتی محبوب
پاسخ:
حرفی نبود حضرت...ولی بابت بی معرفتی و بی خبری عذر میخوام..
چقدر خوب که برگشتی. چقدر خوب
پاسخ:
فدات پادمه ی عزیزم.چقد خوب ک تو اینجایی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی