نیروانای نارس

|من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست/توهم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی|

نیروانای نارس

|من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست/توهم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی|

نیروانای نارس

:)
نیروانا: عمق آرامش ذهن و پاکی مطلق ،بعدی از زندگانی خالی از زمان و مکان.




دازاین: آنجا بودن.
شاید از اینرو که دازاین کاملاً بی‌بهره از فهم پیشاپیشی و یقینی‌ِ هستی‌شناسانه‌ای است که بتواند پاسخ‌گوی این «جا»یی که از آن آمده‌ایم و بدان می‌رویم، باشد.



همایونی انگار مقاله نوشته تعریف مفاهیم میکنه .:/ اینجا هم کارکردی نداره جز بلغور روزنوشت هایی که اون بیرون بهتره گوشی خرج شنیدنش نشه از فرط استخفاف و چرندی ولی خب باس گفت محض ادامه ی حیات مثلا.






آخرین مطالب

باشه.زندگی رو سخت نمیگیرم.

دوشنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۵۶ ق.ظ

ی لحظه به این فکر کردم نکنه این کابوس ها بعد از مرگم هم ادامه داشته باشه،واضح تر بگم نکنه مرگ یک خواب ابدی باشه با همین کابوس های لعنتیِ ابدی.....نه نمیتونه..یعنی نباید..این بی انصافیه...

چقدر کثافت گرفته مغزم نمیتونم بنویسم..

فلانی آدم خوبیه.

فلانی نزدیکه.

فلانی دوره.

فلانی تو خودشه.


برنامه دارم ارشد بخونم ولی نمیخوام پاس کاری باشه یه وقفه این میون خوب باشه احتمالا! (منم خوشحال شدم) عه چ خوب خب امسال انتخاب رشته نکن سال دیگه دوباره کنکور بده...آره احتمالا ..نمیدونم...ی کاریش میکنم حالا سخت نگیر زندگی دو روزه....

جمعیت شعار میدادن جلوتر میرفت از جلو مراقب بود جمعیت رو هدایت میکرد...فلانی میگف فلانی تاحالا شعارنداده بود چقدر داد زد امشب.

راس میگفت همین که وارد جمعیت شدیم چندتا عربده حسابی کشید.


چیه این تو جیب من واسه من نیست اصلا..از کجا اومده...خنده های آروم ولی طولانیه معنا دار...ببینم...آهان ازین کمری ها..چند ساعت بعد...صاحبشو پیدا نکردی؟نه ولی واسه هرکی هست چیز باحالیه..هنوز توی دستش بود..جمعیتو هدایت میکرد..


تاریک بود دیده نمیشد تابلو ،صدای جمعیت از خیابون میومد..گفتم فلان کوچه است...باز می گشت گفتم الووو اینجا فلان کوچه اس..دو قدم رفت عقب خندید،کف دست هاش به سمت آسمون، گفت چرا فک میکنی الان من دنبال اینم که بریم تراکت پخش کنیم...میخوام بریم یجا ی چی بخوریم....صحیح...زندگی رو سخت نگیر..

برو باهاش من میام...نه....مطمینی نمیخوای بری؟آره دقیقا.باش..

توهم دیر به دیر میری؟...زندگیم اینجاست..کجا برم؟؟هوم...

19 تا بودم.3 تا حذف ...شد 16 تا 7 تا پاس...داستان اینکه نصف خوابگاه اومدن خونش و تو یک روز 5 کیلو پرتقال خورده...خندیدیم..زندگی رو سخت نگیر..

نوشابه ریخت.

در ظرف بسته نمیشد نه ببین اینطوری.....داستان کیف بزرگ و اینکه امشب داره میره و خاطره ی عه اون ساختمون که خیلی درش کوچیکه چطوری استخره؟


سینما تک داشت اصفهان..میرفتم خیلی جای دنجی بود خلوت با آدم های خاص و فیلم های عالی..بسته شد..مثلا با این فلانی عمرا نمیتونم برم تیاتر هفته ای سه تا میره..میخندیم..باید بری تا فیوت رو پیدا کنی....

شاد ترین فلانیه سه سال گذشته...:).....

خواهرم اینجا بود دیگه فارغ التحصیل شد....فلانی میگه دارم سیگار خریدنو ترک میکنم..راضی نیستم اصلا..دیگه حالشو ندارم بکشم....خندیدیم..زندگی را سخت  نگیر...





چرا اینها از مغزم پاک نمیشه>چون دنبال ی جواب ی نشونه ام.آره.آخرش هم اینکه نه ممنون چکارش کنم؟میتونی تنوع قایل بشی!میخندیم زندگی رو سخت نگیر....

غیب میشه..

صدا میاد که دمت گرم خیلی هم عالی بچسب به نشریه  و من هم کمک میکنم...عالیه.

باید برنامه بریزم...برنامه...

ی نشریه ی قوی رو شروع کنم!

کتا کتاب کتاب...

نشریه های زیییادی رو تورق کنم

بنویسم.

ورزش

کوه

شنا

زبان

مرز بندی دوستان.

فرانسه

بدوم

مربیگری

آروم باش...حتی زندگی رو سخت نگیر...خواب که سهله....


  • دازاین

نظرات (۴)

:)
پاسخ:
؟
خوش آمدید
ممنون
همون سخت نگیر 
پاسخ:
try to..
من که نفهمیدم چی شد !
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی